عطا ملك جوينى

747

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

اتابك نوشتكين شيرگير « 1 » را بر سرلشكرها امير كرد و فرمود كه بعد ازين قلاع را محاصره كنند . در اوّل ماه صفر لمّسر را و يازدهم ربيع الأوّل الموت را در حصار گرفتند و مجانيق بنهادند و جنگ سخت مىكردند تا در ذىالحجّهء اين سال كه نزديك درآمد كه قلعه‌ها بستانند و خلق را از فتنه‌ها ايشان برهانند ؛ خبر رسيد كه سلطان محمّد ملكشاه در اصفهان گذشته شد . لشكرها پراگنده گشتند و ايشان زنده ماندند و ذخاير و آلات حرب و اسلحه كه لشكر جمع كرده بود ايشان به قلاع خود كشيدند . چون هر دولتى را غايتى و هر كارى را نهايتى است كه حقّ تعالى به كمال علم و قدرت خويش حدّ و وقت آن در ازل آزال مقدّر كردست و تا بدان سبب « 2 » نرسد با كثرت قوّت و آلت و عدّت البتّه ميسّر نگردد و دليل بر آن آنست كه فتح اين قلاع و استيصال اين بقاع به ظهور دولت پادشاه جهان منكو قاآن منوط بود و به قوّت و شوكت و حركت برادر او پادشاه گيتى هولاكو مضبوط كه به حقيقت تمامت اماكن و رباع ايشان را اصلا و رأسا در هفته‌اى زير و بالا كرد و حكم فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها « 3 » گرفت چنانك شرح آن بر عقب مىآيد . مخاصمت برادرزادهء سلطان سنجر به تدارك كار ملاحده نمىرسيد . ديگرباره قوّت يافتند . و سلطان سنجر را چون ملك قرار گرفت به تدارك كار آن جماعت ابتدا لشكر به قهستان فرستاد و سال‌ها مخاصمت تمام بود و حسن صبّاح در تحرّى « 4 » مصالحت رسولان مىفرستاد و قبول نمىافتاد . حسن صبّاح جماعتى از خواصّ سلطان را به انواع مصايد بفريفت تا در پيش سلطان حفظ الغيبى « 5 » مىكردندى و از خادمان يكى را به مالى خطير بفريفت و كاردى بفرستاد تا در شبى كه سلطان مست خفته بود كارد را در پيش تخت در زمين نشاندند . چون سلطان بيدار گشت و كارد بديد از آن انديشناك شد و چون اين تهمت بر كسى نمىبست به اخفاى آن اشارت فرمود . حسن صبّاح رسولى فرستاد و پيغام داد كه : « اگرنه به سلطان ارادت خير بودى آن كارد را كه در شب در زمين درشت مىنشاندند در سينهء نرم استوار كردندى . » سلطان بترسيد و بدان سبب به صلح ايشان مايل شد . غرض آنك بدين تمويه « 6 » سلطان از دفع ايشان نكول « 7 » كرد و در روزگار او كار

--> ( 1 ) - امير نوشتكين معروف به شيرگير از امراء مشهور سلجوقيّه بود و در سال 525 به فرمان ابو القاسم ناصر بن على درگزينى انس‌آبادى وزير سلطان محمود بن محمّد بن ملك شاه سلجوقى به قتل رسيد . ( 2 ) - سبب : ظاهرا در اينجا به معنى غايت و نهايت و حدّ يا موقع و وقت و اجل و نحو ذلك استعمال شده است . ( مص ) ( 3 ) - جعلنا . . . فرازهاى آن ( سرزمين ) را به نشيب تبديل نموديم . ( سورهء حجر 15 / 74 ) . ( 4 ) - تحرّى : جستن و طلب كردن . ( 5 ) - حفظ الغيب : در غياب كسى از او دفاع كردن و حمايت نمودن . ( 6 ) - تمويه : دروغ آرايى ، نيرنگ‌سازى . ( 7 ) - نكول : روى گردان شدن ، خوددارى كردن .